میلادتان مبارک
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 23:08
سلام خانوم دکتر فاطیما میلادتون مبارک مامان نینی پیشایش اومدن روز نحس تولدت رو بهت تبریک می گم 13ابان بدترین بدترین روززندگی من یعنی یه روز زندگی کردن بدون وجود تو، تو دنیا رویای دست نیافتنی منه مامان نی نی می بینم ارشدت مبارک خخخخخخخخ تو حتما مدرکت رو میگیری با نی نی تو راهت گفتم به راحتی تن نمیدم ...
تفاهم...
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 6:49
تفاهم به معنای درک کردن نیست تفاهم به معنی درک تفاوت هاست برگرفته از صفحه ی اینستای یه بنده خدایی که نمی دونم کی بود حتی، فقط خوندم و گذاشتم تو وبلاگم فکر نکردم روش که چقد درسته ولی خوب خواستین نظرتون رو بنویسین راجع به این دو جمله منم فک خواهم کرد روش پینوشت..ساعت 4 و 28 همان شب به صورت کاملا اشتبا...
گمشده در جنگل....
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 20:43
سلااااام شب بخیر خوبین خوشین سلامتین خدا رو شکر امشب جزء معدود شبایی بود که بیابون اطراف شهرم رو در شب تجربه کردم واااااااای چقد با حال بود چای آتیشی همیشه یه چیزی به ذهنم میرسه واسه پریشونی بقیه یه تیکه چوب که سرش اتیشی بود رو برداشتم و تو هوا چرخوندم خیلی زیبا میشد او حالت نورش در شب بعد گفت میرم ...
یک کلام
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 8:06
دلم گرفته .... ........ ....... ............. برام دعاکنین .....
..........
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 10:11
....................... .................... ................ ............. ........ خوب هرچی میام بنویسم نمی شه پس بهتره که سکوت کنم پینوشت می مردم اگه چیزی نمیذاشتم خخخخخخخخخخخخخ الکی با هم بخندیم خخخخخخخخخخخخخخ خخخخخخخخخخ خخخخخخخخخخ خخخخخ
سفر...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:07
اینم عکسی از جاده عصر جمعه پیش در راه برگشت به خانه ایول به کیفیت عکس
دلتنگی....
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:07
حرفای درگوشی واس خودم.....
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:07
هیچ چیزی بدتر از این نیست که تو..... بغض عجیبی تو دلمه نمی تونم نقش بازی کنم در حال حاضر و شاد باشم چون نمی شه وقتی یه عالم سوال بی جواب تو ذهنته مگه چقدر می شه خودت رو به اون در بزنی و بی خیالی طی کنی هر کارم که بکنم بازم بر می گردم سر صورت مسئله های حل نشده بیشتر از همه این سوال آزارت میده چرااااا...
تو....نقطه ی آغاز و پایان برای من
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:07
تو یادگار دورانی هستی که هیچ گاه تکرار نمی شوند یادگار زیباترین زمان زمان آغاز دیدار تو کاش میشد برگشت به زمان آغاز....اولین دیدار آنقدر نگاهت می کردم آنقدر با تو حرف می زدم که جبران همه زمان های نداشته ات را تلافی کنم کاش می شد تو را برای ابد حبس نمود دلنوشته: harien پینوشت: یکی بیاد ببنده راه رفته...
احمد شاملو....
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:07
نخست دیر زمانی در او نگریستم چندان که چون نظر از وی باز گرفتم در پیرامونِ من همه چیزی به هیأتِ او درآمده بود. آن گاه دانستم که مرا دیگر از او گزیر نیست. احمد شاملو دوست اش می دارم چرا که می شناسم اش، به دوستی و یگانگی. شهر همه بیگانگی و عداوت است. هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم تنهاییِ غم...
مشق شب
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:06
مشق شب: ۱۰ بار از روی محض بنویس محض،محض،محض، محض،محض،محض،محض،محض،محض،محض پینوشت: اهای بانوی شرقی تو با اون تن نحیفت تو با اون روح لطیفت عین گلی نازک و شکننده تو مغرور شرقی من دلگیر میشم اگه پرپر کندت باد شوم اهریمن می بالم به تو پس نشکن که شکستنت زجر منه پینوشت ۲: حیفی تن بدی به نگاه شوم هرزه گرد عی...